از پدرم اسمشو ياد گرفتم، وقتي چشام به روي دنيا وا شد هنوز تو قنداقه بودم "يا علي" گفت و من و بغل گرفت و پا شد تو عالم بچگي و سادگي، وقتي غمي دنيا رو تاريک مي کرد پدر مي گفت يا علي و پا مي شد، منو به آسمو نا نزديک مي کرد زمزمه ي يا علي و يا علي، از رگ مادر توي خونم مي ريخت شباي تشنه وقتي شيرم مي داد، طعم علي روي زبونم مي ريخت علي کليد خونه ي خدا بود، قفل دل شکسته رو وا مي کرد علي مث فرشته هالي معصوم، با گريه دنيا رو تماشا مي کرد ماه شباي مشق بچگي هام، عکس علي بود که تو چشمه مي ريرخت وقتي علي رو مي نوشتم رو خط، نام علي برام کرشمه مي ريخت بچگيام عمريه رفته از ياد، با اينکه از غصه دارم تا مي شم دخترمو وقتي بغل مي گيرم، بازم مي گم يا علي و پا مي شم شعر از استاد عبدالجبار کاکایی
نوشته شده توسط
رضا کرمی نژاد در
87/04/27 ساعت
0:48
سلام ( )
با سلام و عرض ادب
همکار گرامی وبلاگی که جهت شرکت در مسابقه طراحی شده است به آدرس زیر می باشد و این وبلاگ به دلیل اشتباه در تایپ آدرس می باشد خواهشمند است به آدرس زیر یا از طریق لینک ایجاد شده در زیر به وبلاگ مورد نظر برسید